المحقق السبزواري
687
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
بودند ، نزد او جمع شده بودند . امّا ابو نصر عراق در انواع علوم رياضى ثانى بطلميوس بود ، و ابو الخير در طبّ تالى جالينوس ، و ابو ريحان در رياضى ماهر بود و در نجوم ثانى ابو معشر ، و ابو على سينا در غايت اشتهار ، محتاج به توصيف نيست ، و ابو سهل مسيحى نيز از حكما بود . و ايشان به دنيا رغبتى نداشتند و در محاورات و مصاحبات باهم مستأنس بودند . روزگاران عيش بر ايشان منغّص ساخت و آن رفاهيّت بر ايشان به زيان آمد . از نزديك سلطان محمود غزنوى يكى از معارف با نامه رسيد مضمون آنكه : « شنيدم كه در مجلس خوارزمشاه چند كس از اهل فضل هستند كه عديم « 1 » النظيرند چون فلان و فلان . بايد كه ايشان را به مجلس ما فرستى ، تا شرف مجلس ما حاصل كنند و ما از علوم و كفايات ايشان مستظهر و مستسعد « 2 » شويم ، و منّت آن از خوارزمشاه داريم . » و رسول [ وى ] « 3 » خواجه حسين على ميكال بود كه يكى از اماثل « 4 » و افاضل روزگار و اعجوبهء عصر بود ، و كار سلطان محمود در اوج دولت بود و ملك او رونقى داشت و ملوك زمانه او را مراعات مىكردند و شبها از او به انديشه مىخوابيدند . خوارزمشاه خواجه حسين على را جايى فرود آورد و اكرام نمود و نزل و علوفه فرمود ، و پيش از آنكه بار دهد ، اين جماعت را بخواند و نامه بر ايشان عرض كرد و گفت : « سلطان محمود قوى دست است و لشكر بسيار دارد ، و مرا طاقت مقاومت او نيست . شما در اين چه مىگوييد ؟ . » ابو على و ابو سهل گفتند : « ما پيش او نمىرويم . » امّا ابو الخير و ابو نصر و ابو ريحان رغبت به صلات و عطاياى او نموده ، رغبت به رفتن نمودند . پس ، خوارزمشاه گفت : « شما كه رغبت به رفتن نداريد ، پيش از آنكه من رسول او را بار دهم ، سر خويش گيريد . » و خواجهء وزير را بفرمود تا اسباب ابو على و ابو سهل را مرتّب ساختند و دليل همراه ايشان كرد و از راه بيابان روى به گرگان نهادند . روز ديگر ، خوارزمشاه رسول سلطان محمود را بار داد و گفت : « نامه [ را ] و بر مضمون آن مطّلع شدم . ابو على و ابو سهل پيش از اين رفتهاند و آن سه كس ديگر به
--> ( 1 ) . اصل : « عدم » كه برابر نسخهء مر و چهار مقالهء عروضى ، ص 118 اصلاح شد . ( 2 ) . نيكبختى جوينده . ( 3 ) . از چهار مقالهء عروضى ، ص 118 افزوده شد . ( 4 ) . جمع « امثل » است به معنى برگزيده .